خدایا
چه راست به من نشون دادی که لیاقت هیچیو ندارم... اما انصافا فضلت خوب سایه انداخته روی سرم...
خدایا باورم نمیشه که هنوزم میتونم آه بکشم... شکرت...آآآآآآآآآآهههههههه
(آه.... بین الحرمین !
آه ... ستون های مسجد النبی !
آه .. بقیع مظلوم !
آه ... مسجد شجره !
آه ... جامه های یکدست سفید !
آه... لبیک های عاشقانه !
آه ... کعبه ! ای عظمت مجسم !
آه... حجر الاسود !)
آه که چقدر دلم ناامیدانه پر میکشه
چند دقیقه پیش به وبلاگ حجه الاسلام آقای سید محمدرضا واحدی سر زدم... همه ی آههای پر اشتیاق ایشون رو با حسرت کشیدم...
متاسفانه نمیتونم امیدوار باشم که دعام کنن....
توجه: قسمتهای توی پرانتز از وبلاگ آقای واحدی به آدرسhttp://labgazeh.parsiblog.com/ هست و البته که هر چه از دل برآید بر دل نشیند...حتی اگر جنس دل دوم از گناه باشه...